سروده های حاج منصور
سروده های حاج منصور
استاد حاج منصور پورگلیان از فعالان فرهنگی و اجتماعی (متولد 1/1/1340 دردزفول) فرزند مرحوم حاج صادق پورگلیان(جانباز جنگ تحمیلی و پدر شهید احمد پورگلیان) و سبط شهید راه اسلام و آزادی مرحوم عبده دُرچین(معروف به عبده سقا – شهادت 23/11/1330) تحصیلات ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستانی خود را در دزفول گذراند. وی در سال 1358 به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و مدت ۴۸ ماه با مسئولیتهای مختلف در جبهه های جنوب وغرب کشور حضور فعالانه داشت، ایشان در سال 1363 در رشته حقوق دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد و سپس به قوه قضائیه بعنوان قاضی درشهرهای تهران ، اهواز و شیراز مأمور به خدمت شد منصور پورگلیان درسال 1383 با درجه سرهنگی بازنشست و در این سال پروانه وکالت پایه یک دادگستری را اخذ و تاکنون مشغول وکالت می باشد.
ایشان به شعر و شاعری علاقه داشته و با تخلص (مبین) شعر می سراید.
🌷*🌷*🌷*
دو بیتی ها
🌷*🌷*🌷*
هر لحظه ی سال نو بهاری دارد
از طرف چمن صحن و سرائی دارد
هم بلبل و هم گُلَش سلامی دارد
مِی خور ز قدح عجب صفایی دارد
🌷*🌷*🌷*
ما ابر بهاریم و بهاران به تو باریم
چون رفت زمستان زیِ مستان خداییم
مشتاق ولاییم ز ولایت همه مستیم
ما مست ولایت شده از جام الستیم
🌷*🌷*🌷*
دسته ای گل ز نگارم همه تقدیم تو باد
و آن نسیم سحری باز صباحی به تو باد
آخر و عاقبت کار من و ما و شما
آخرت خیر شود هرکه خدا یارش باد
🌷*🌷*🌷*
سحرگاهان چو بینم در افق گیسوی مهر آسمانها را
خدا را شکرمی گویم حیاتی تازه ام داده
سلامی می کنم آرام بر هستی و برآدم
و بر اولاد نیکویش کز او مادر تو را زاده
🌷*🌷*🌷*
سلامی می کنم جانم تو را هر لحظه و هر دم
ثنایت می کنم جانان همیشه هردم و هر دم
الهی هرکجا باشی به دل ثابت قدم باشی
به فکر خدمتی بر خلق هر لحظه و بل هر دم
🌷*🌷*🌷*
این قافله عمر عجب می گذرد
وین عمرِ مطلّا به بطالت گذرد
هر روزه که تو در آینه می نگری
چینی به چروک صورتت می گذرد
🌷*🌷*🌷*
الا ای آنکه در عالم غریوت بینوا باشد
به هرکویی روی مشتاق رویت بینوا باشد
چو آید جمعه ای دیگر فغان از دل برآرم من
که ای مولا و موعودم حقیقت بینوا باشد
🌷*🌷*🌷*
صبح دلتون همیشه پر نور
بر سفره رزقتون حلالی
آورده خدا به برکت خویش
تا آنکه کس دگر نخوانی
🌷*🌷*🌷*
سلام ای یار من، هر صبح می آیی بدیدارم
سلامم می دهی آرام ای آرامتر از جانم
به کوی عاشقان رفتم سلامت را در آن سامان
برِ دلدار من دیدم گلستانی به دامانم
🌷*🌷*🌷*
پرسید سحر ز گل که مستی آیا
هر صبح و سحر توبه و رقصی آیا
گل گفت: به عشوه ای که آری مستم
حالا تو بگو که مست پرستی آیا
🌷*🌷*🌷*
آن دوست که هر صبح سلامم گوید
او مژده گل زِ هرپیامش گوید
گویم صنما عزیز جانم هستی
صد بار خدا تو را سلامت گوید
🌷*🌷*🌷*
سلامی از گلستان بهاران
نثارت می کنم من از دل و جان
در این آغاز هفته، ای رفیقم
که تو باشی سلامت جانِ جانان
🌷*🌷*🌷*
ای دوست که می فرستی هر بار سلام
بر من به پیامی و ز من بر تو سلام
یادآور بوی مهد شیرازی تو
از من به تو صد بار سلامی و سلام
🌷*🌷*🌷*
یادم سحری آمد و از کودک شادانی
می رفت و همی می خواند آیا که تو هم شادی
لبخندک زیبایی بر روی لبم بنشست
با عشق بدو گفتم آری ز کجا دانی
🌷*🌷*🌷*
لبخند بزن به زندگانی
چون هر چه کنی به آن تو مانی
گر عشق و محبتت طراود
یا آنکه عبوس و عصبانی
🌷*🌷*🌷*
یارب تو سلام ما به یاران برسان
وز یار پیام شادمانی برسان
گر طرف چمن غبار غم را دارد
از باد صبا وصل صبا را برسان
🌷*🌷*🌷*
سحر از خواب چو بیدار شدم
دسته گل دیدم و خوشحال شدم
پس به تحقیق شدم کاین ز کجاست
دیدم از دوست رسیده است خریدار شدم
🌷*🌷*🌷*
کاروانی صبحگاهان می رسد
می نماید رُخ به خورشید جسد
تا به او گوید خدا را زینهار
بر حذر کن تو وجودت از حسد
🌷*🌷*🌷*
دوستان این قیل و قالستان مان
هست تفسیرات ما از فکرمان
پاسخی دارد مولانا به ما
کاین ببینید و بخوانید همزمان
🌷*🌷*🌷*
هر روز صبحگاهان از عرش کوهساران
جام طلا نگاهی او می کند به یاران
او می کند نگاهی من می کنم سلامی
هم در حریم یار و هم جمع دوستداران
🌷*🌷*🌷*
تو را در محضر عالم چو جانم دوست می دارم
کجاست آندم که در کویت دمی راحت بیاسایم
به لیلا من همی گفتم که مجنونت چرا چون است
به گریه می همی گفتا که عشقش رو کجا دارم
🌷*🌷*🌷*
بر مرکب دنیای دنی رام مشو
هر جا که بخوانَدَت تو همراه مشو
ای آنکه دل و هوای تو او باشد
هر صبح، تو آکنده ز اغیار مشو
🌷*🌷*🌷*
سر بسته می گویم سخن زیرا که کس هشیار نیست
ای غافلان در کیش ما بهتر ز عیاران نیست
ما با دلی خونین جگر شاهان به زیر انداختیم
اینک درون خانهها اهل دلی هشیار نیست
🌷*🌷*🌷*
روزی ز سر عشق نگاهم به گُل افتاد
من محو جمالش شدم و او به گِل افتاد
گفتم که عزیزم ز چه از شاخه فتادی
خندید و بگفتا که مرا عمر بیفتاد
🌷*🌷*🌷*
تو همه بیازمودی و ز من خوشت نیامد
ولی در سرای مستی ز تو خوشترم نیامد
سر کوی لامکانی تو مکان هر مکانی
بخدا که در دو عالم ز تو خوشترم نیامد
🌷*🌷*🌷*
ما را به می و ساقی، مستان صلا دادند
در میکده با صوفی، مستانه جلا دادند
ای یارکه می آیی از ساحل بی آبی
بنگر که چه ها کردی آنگاه چه ها دادند
🌷*🌷*🌷*
چنین گویمت ای همای بلند
در این مرز و بوم کس ندارد گزند
جز آنکس که پروایش از آبرو
برای کسی نیست جز آرزو
🌷*🌷*🌷*
ماییم و تمسک به خداوند و رسول
ماییم و توسلی به زهرای بتول
امروزکه روزعیدمبعث باشد
هم یاد خدا باش تو هم یاد رسول
🌷*🌷*🌷*
هر روز سحرگهان که بیدار شوی
از شوق رفیقان تو به آواز شوی
ارسال کنی گُلی، پیامی بَرِشان
با شادیِ شان همیشه دلشاد شوی
🌷*🌷*🌷*
ماه شعبان چون رسد هر سو بشارت می رسد
یک بشارت از خداوند و رسول بهر حسین
و آن بشارتهای دیگر اندر این ماه خدا
یک بشارت ازعلی(ع) وآن یک بشارت از حسین
🌷*🌷*🌷*
مجنون شبی ز راه لیلی چو گذشت
در دل گفتا شود که او آرَم دست
لیلی به دلش صدای او را چو شنید
بیرون آمد دوان دوان با سر مست
گفتا به دلم ندای تو بشنیدم
این شدکه دگر صبر و توان رفت ز دست
🌷*🌷*🌷*
سرود بلبلان در بامدادان را سحرگاهان همی یابی؟
و یا آنکه تو در خوابی و مستان را نمی یابی
غریو بانگ دنیایی چنان در تار و پود ماست
که دیگر از صلات صبح نمانَد جز فریبایی
🌷*🌷*🌷*
********************
تک بیت ها
********************
در همه کوی فقیهان فقرا بی پنهند
گویمت من به نوایی که رفیقان را هم
**********
مارا به کوی یاران یارب صلا ندادند
رحم و ترحمی کن درویش بینوا را
**********
عشق آنست که از بدو تولد باشد
نه همایی که یک لحظه نماید پرواز
**********
در آی ای صبح ز تاریکی که تا باور کنیم خود را
که در ظلمت نشاید دید طلوع زندگانی را
**********
ما بیخبرانیم که از بخت بد خویش
نالان به تمنای وصال تو نشستیم
**********
صبحی دگر دمید و بر طالعت سلام
دانم همیشه با منی ای یارخوش مرام
**********
بر لب جوی نشین و گذرعمر ببین
چو نشینی لب دریا تو دگر هیچ نگو
**********
آرامش دو گیتی تفسیر این دو آیه است
یک بندگی خدا را دوم به مهربانی
(آیات56 ذاریات و 26 طور)
**********
یک نفس از بوی بهار به ز هزار بوی دگر
هدیه دهم تو را که خود به ز هزارِ دیگری
وبلاگ (چمدان آبی( محمدحسین درچین
**********
وبلاگ ( چمدان آبی ) محمدحسین درچین
مدیر وبلاگ در کنار آیت الله قاضی دزفولی